X
تبلیغات
روانشناسی

روانشناسی

روانشناسی .سخنان اموزنده. نقش دین در روانشناسی .روانشناسی تربیتی

جایگاه زن در سیر و سلوك و مقامات معنوی

جایگاه زن در سیر و سلوك و مقامات معنوی

" من عمل صالحا من ذكرا و انثی و هو مومن فلنحیینه حیاة طیبه و لنجزینهم اجرهم باحسن ما كانوا یعملون1 "

هر كس كار شایسته ای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، درحالی كه مومن است او را به حیاتی پاك، زنده می داریم؛ و پاداش آنها را به بهترین اعمالی كه انجام می دادند، خواهیم داد.

بی شك زنان در صف اول خیل مشتاقان حقیقت ایستاده اند.

اسلام در سیرو سلوك و طی طریقت و رسیدن به حق، تفاوتی بین زن و مرد قائل نشده است و در این راه هر دو را همسان و همراه می داند و چه بسا زنانی كه در این راه، گوی سبقت را از مردان ربوده اند. انسان كامل شدن و به حیات طیبه دست یافتن و خلیفه الله گردیدن، زن و مرد نمی طلبد بلكه تلاش و سعی می خواهد و تهذیب نفس. در آیه ای كه در طلیعه بحث مطرح شد قرآن راه را برای مرد و زن باز گذاشته است و یا در آنجا كه می فرماید:

" قل هل یستوی الاعمی و البصیر ام هل تستوی الظلمات و النور2"بگو آیا كور و نابینا مساویند؛ یا تاریكی و نور مساوی اند؟

آیا فقط مردانند كه باید از ظلمت و تاریكی و جهل خود را برهانند و زنان باید در تاریكی و نابینایی و جهل بمانند؟!

این آیات و نظایر آن كه در قرآن مجید بسیار است، تخصیص بردار نیست و به حكم خرد، هر انسانی؛ نه تنها می تواند بلكه باید با سعی در طریق سیرالی الله تلاش كند تا به حقیقت ناب دست یابد.

عرفان و معنویت كه عملش بندگی ، احساسش شرمندگی و نتیجه اش سازندگی است خاص گروه ویژه ای نمی باشد.

ثابت نشده كه در طی طریق عرفان، مردان قوی تر از زنان باشند و آنچه كه در بادی امر و سپس در ژرفای بحث می توان بدان دست یافت این است كه زنان در بسیاری از موارد از مردان جلوتر بوده و قوی تر عمل كرده اند و به قول صاحبنظری مناجات و موعظه در زن كاری تر از مرد است.

سنایی كه خود عارفی است بس ارجمند، با همه دید منفی كه در مواردی به زن دارد، عقیده دارد كه زن توان دارد به معرفت دست یابد و حكایتی را نقل می كند كه زن در شناخت حق، از مرد پیش قدم تر است.3

و در جای دیگر اثبات می كند كه توكل زن كه یكی از مقامات مهم و دشوار است، گاهی از مرد بیشتر است و سپس برای اثبات مدعای خود، داستان مردی را نقل می كند كه می خواهد به حج خانه خدا برود و نفقه و آذوقه برای عیال و فرزندان نمی گذارد . زن نه تنها گلایه و شكوه نمی كند، بلكه توكل بر حق می كند.

آنچه مسلم است این است كه هم بنا بر فرموده قرآن و هم به دلیل برهان، طی مدارج اعلای انسانیت خاص مرد یا زن نیست و هر دو باید بر اساس هدف آفرینش سیرو سلوك كنند و انصافا هر گاه شرایط به نحوی برای زنان آماده گردیده است و فضای باز برای فعالیت داشته اند، استعداد های شایانی را از خود نشان داده اند.

ولایت و خلافت كه مقام معنوی بسیار والایی است، خاص زن و یا مرد نیست وابن عربی در رساله عقله المستوفز، پس از بیان این كه ملاك و معیار خلافت،نیابت انسان از خداوند در عالم، كمال و انسانیت و داشتن صورت الهی است و نه حیوانیت او، كه هر انسانی خلیفه الهی نیست، تاكید می كند كه مقام خلافت و نیابت الهی در انحصار مردان نیست، بلكه زنان نیز به این مقام والای معنوی نایل می گردند كه گفته شد، معیار، كمال و انسانیت است نه حیوانیت و ذكورت و انوثت ،كمال همانطور كه در مردان ظهور می یابد، در زنان نیز ظاهر می شود و انسانیت هم جامع ذكورت و انوثت است. و این دو از حقایق انسانیت نیستند، بلكه از اعراض آنند و لذا پیامبر(ص) به كمال زنان شهادت داد، همانطور كه به كمال مردان چنان كه فرمود:

" كمل من الرجال كثیرون كملت من النساء مریم بنت عمران و آسیه امراه فرعون."4

در فتوحات نیز روی این نكته تاكید می كند كه مردان و زنان در انسانیت با هم انبازند و مردان را بر زنان برتری نیست:

"اعلم ایدك الله ان الانسانیه لما كانت خفیفه جامعه للرجال و المراة لم یكن للرجال علی النساء درجه من حیث الانسانیه"5

بدان – خدا یاری ات كند- كه انسانیت حقیقت جامعی است برای مردان و زنان و اینطور نیست كه مردان برزنان از حیث انسانیت  برتری داشته باشند.

و جالب توجه این است كه نبوت را كمالی می داند كه مردان و زنان در آن با هم مشترك اند كه در مجلد اول فتوحات در صفحه 477 به آن پرداخته است و در جای دیگر از كتاب گرانسنگ خود ( فتوحات) با مطرح كردن سخنان پیامبر اسلام (ص) كه فرموده است:

النساء شقایق الرجال ( زنان خواهران مردانند) خاطر نشان می كند كه زنان درهمه مراتب حتی در مرتبه قطبیت با مردان همسان و شریكند و البته به خواست و اراده خداوند متعال، هرآنچه را كه ممكن است مردان به آن دست یابند، زنان نیز امكان دستیابی بدان را دارا هستند و سپس برای رفع شبهه از حدیث نبوی:" لن یفلح قوم ولوا امرهم امراة" استفاده نموده و می گوید: این حدیث ،ناظر به عمل مردم است یعنی اگر مردم زنی را، ولی امر خود گردانند، نه این كه ناظر به مشیت و تولیت خداوند باشد.6

و نیز این سخن پیامبر(ص) را كه فرموده است:

" حبب الی من دنیا كم ثلاث: النساء و الطیب و جعلت قرة عینی فی الصلوة" از دنیای شما سه چیز را دوست دارم: زن؛ عطر و نور چشمم در نماز است.

سعی می كند بیان كند كه هم ارزی و همنشینی با زنان، انسان را به خداوند نزدیكتر می سازد زیرا خداوند متعال چیزی را محبوب پیامبرش گردانید كه مقرب وی به حق است و نه مبعد او.

و نیز در جای دیگر در كتاب گرانقدر فتوحات وقتی از سرمكتتم بحث می كند، علم به ارزش و قدر زنان و دانستن منزلت و مقام ایشان در وجود و همچنین محبوب دانستن خداوند این طایفه را در نزد پیامبر از" اسرار

اختصاص "دانسته و چنین می نویسد:

از آنچه كه موسی(ع) قدر و ارزش این معرفت را دریافت، در برابر مهر زنی خود را ده سال اجیر گردانید" قالانی ارید ان انكحك احدی ابنتی ها تین علی ان تاجرنی ثمانی حجج فان اتممتعشرا فمن عندك"7

( شعیب) گفت: من می خواهم یكی از دو دخترم را به همسری تو درآورم به این شرط كه هشت سال برای من كار كنی و اگر آن را تا ده سال افزایش دهی محبتی از ناحیه توست.

ابن عربی تا آنجا كه توانسته است سعی كرده فضیلت و مقام معنوی زنان را حداقل برابری آنان را با مردان ثابت كند و در این راه از هیچ كوششی دریغ نورزیده و از  استدلال های خود از احكام فقهی و حتی قاعده صرف و نحو و صیغه و شكل كلمات و لغات استفاده كرده و حتی گاهی در این راه خود را به تكلف و سختی می اندازد، ولی مطلب مورد نظر خود را ثابت می گرداند و دانستن قدر زنان را میراث نبوی مكرم اسلام دانسته و محبت الهی می داند.

" فمن عرف قدر النساء و سر هن لم یزهد فی حبهن بل من كمال العارف حبهن فانه میراث نبوی و حب الهی"8

همانطور كه ملاحظه می شود ابن عربی اشتیاق عارفان را به زنان، اشتیاق كل به جزء خود می داند و حب آنان را كمال عرفان و میراث نبوی و حب الهی قلمداد می كند.

ابن عربی بر خلاف فقهای اسلام، امامت زنان را در نماز بر مردان جایز می شمرد.9

انسان كامل؛ آیت بزرگ الهی است و مادامی كه در راه فضلیت و معنویت گام بر می دارد، خلیفه الله است و ولی او، ولی اگر در مسیر شیطان قدم نهاد، ولایت شیطان را پذیرفته است و به آتش راه می یابد. كه درمورد مردان نیز چنین است.

"كتب علیه انه من تولاء فانه یضله و یهدیه الی عذاب السعیر"10

براو نوشته شده كه هر كس ولایتش ( شیطان) را بر گردن نهد، به طور مسلم گمراهی می سازد و به آتش سوزان راهنماییش می كند.

ممكن است سوال شود كه اگر زنان، همانند مردان می توانند به مقامات عالیه معنوی دست یابند پس چرا دراین مسیر عده معدودی توانسته اند سیرو سلوك كنند. در پاسخ باید گفت اولاً تعداد اینگونه زنان نه تنها كم نیست كه در جای خود به آن خواهیم پرداخت، بلكه به علل مختلف از جمله ثبت نشدن در تاریخ و یا عدم شناخت و دستیابی به آنان در اثر تعصبات بعضی از مردان، می تواند باشد و در ضمن امكان دسترسی علمی آنان به منابع كم بوده است كه علم و شناخت، قدم اول در این طریق خطیر است و از آن گذشته، همه مردان نیز توانسته اند به این مقام نایل گردند و به نسبت شرایطی كه برایشان موجود و مهیا بوده، رهروانش اندك به نظر می رسد.

به هر حال، خلافت مربوط به مقام انسانیت است نه مربوط به شخص یا صنف خاص، یعنی آدم ( سلام الله علیه) ( بشخصه خلیفه الله نبود، بلكه مقام انسانیت است كه خلیفه الله است، لذا انبیاء و اولیاء الهی، خصوصا عترت طاهره(ع) مقام كامل خلیفه الهی را واجدند و این مقام همانگونه كه مخصوص به شخص نیست، منحصر در صنف هم نمی باشد، زیرا از آن انسانیت است و انسانیت منزه از ذكورت و انوثت است.11

مطلبی كه باید بدان توجه داشت این است كه راه رسیدن به شناخت حق و كمال می تواند متفاوت باشد. به قدر نفوس مردم راه رسیدن به خداوند وجود دارد. اسماء و صفات حق هم كه لا یتناهی است و در یك تقسیم بندی به دو دسته عمده منقسم می گردد- جلال و جمال – لذا بنابر ویژگی های افراد، زن و مرد می توانند به قرب الهی راه یابند. برای مثال گاهی انسان خوب درك می كند كه خود كمال است ولی كمالات نمی تواند فقط از طریق تعقل و استدلال، نصیب انسان گردد، و گاهی هم بر اساس صفا و رافت به انسان افاضه می گردد. و چنانچه گفتیم زن و مرد دو مظهرند از صفات و اسماء حق و لذا از دو طریق می توانند به معنویات نائل گردند، گاه جهاد فی الله و قیام و قوام و مبارزه برعلیه ستم و كفر و شرك و با مظهریت جلال حق و گاه با مهر و عطوفت و رقت و عاطفه و لطف و صفا و تحت مظهریت جمال حق می تواند رهرو راه كمال گردد.

یك نویسنده فرانسوی می نویسد: وقتی كه مرد به زحمت پله به پله بالای بام كمال و معرفت می رود، در آخرین پله حتما زن را خواهد یافت اگر چه شاید خود زن قادر نباشد توضیح دهد چگونه بدانجا راه یافته است.12

و صاحب نظر دیگر می گوید:" به گمان من از سر اتفاق نیست كه نخست زنی سوخته عشق و اشتیاق13 از عشق الهی، از عشق حق به خلق و عشق خلق به حق، دم می زند، چون زن به اقتضای طبیعت عاطفی اش بهتراز مرد می تواند در یابد كه برای دریافت جمال حق و نیل بدان اگر هیچ راه هست راه عشق است و بدین جهت زنی ممتاز؛ رابعه ، بنیانگذار سیرو سلوك دشواری شد كه از محبت و عشق محض آغاز گردید و سپس لون رابطه عاشقی و معشوقی بین انسان و خدا به خود گرفت و سرانجام به وحدت وجود و عقیده فنا و بقا انجامید"14 او در جای دیگر می گوید:

گمان من این است كه نخست زنی؛ عرب یا ایرانی نژاد از عشق و محبت الهی دم زده است، و این امر به ظن نگارانده بیوجه نیست، زیرا پذیره شدن عاطفه عشق، برای زن كه قابل ظریف و حساس است. به اقتضای سرشت و نهادش، آسانتر از تعهد چنین تكلیفی توسط مرد است و جوهر زنانگی، بهتر از هر كس و هر چیز، استعاله و استعلای عشق انسانی را ممكن می سازد.15

ماریان ویلیامسون در كتاب خود می نویسد:

" هنگامی كه زن ، طبیعت عشق آفرین خود را مالك شود، افكار او سرسختانه بی باك و زیبا رشد می كند، موجودیت او توسعه می یابد، عصاها و تكیه گاهها را رها می كند؛ زیرا نیم نگاهی به قلمرو بی نهایت و شگفت انگیز ذات خود داشته است. هدف و مقصودی در كار است تا زن مجدداً مادری عظیم برای دنیای نوین و مملو از صلح و صفا گردد."16

براساس این روحیه صلح و صفا كه در زن وجود دارد و عشق آفرینی او، بلندای نردبان معنویت را می تواند به سرعت طی كند.

بهر حال به علت بودن خصوصیات ویژه در زن، راه دل در او قوی است و اگر راه دل قوی تر از راه استدلال نباشد، از آن كمتر هم نیست.

عقل گوید شش جهت حداست و دیگر راه نیست              عشق گوید راه هست و رفته ام من بارها

آیه الله جوادی آملی در این رابطه می نویسد:هرگز نمی توان گفت زن در راه دل كمتر از مرد موفق است و چه بسا توفیقات بهتر و بیشتری را كسب كند. منتها همانطوری كه راه عقل را باید از راهزنان خیال و  وهم نجات داد، تا عقل بتواند و هم و خیال را عقال كند، راه دل را نیز باید از دوستی های عاطل و باطل كه رهزنند، رهایی بخشید تا راه محبت را صحیح طی كند. البته آن محبت صادقانه را نه محبت دروغین و كاذب را، چرا كه محبت دروغین ممكن است به جای محبت صادقانه و راستین خود را جایگزین كند و ارائه دهد. لیكن راه برای هر دو گروه باز است، به شرط این كه انسان از شر راهزنان نجات پیدا كند.

در جرگه عشاق روم بلكه بیابم

 از گلشن دلدار نسیمی، ردپایی

این ما و منی جمله زعقل است و عقال است

در خلوت مستان نه منی هست و نه مایی17

البته ممكن است بعضی تفكر كنند كه عقل و قلب دو مقوله اند و دو درختی كه از دو سرزمین سر برآورده اند، در حالی كه چنین نیست و این دو، از یك مقوله اند ولی مراتبی دارند و مقول به تشكیك هستند.

و به قول صاحب نظر18،عقل وقتی به وادی حیرت بیافتد و وقتی مست شود، عشق می گردد، پس عشق و قلب مقامی فوق عقل دارد.

عقل اگر به امور جزئی و دنیوی تعلق گیرد، مذموم و جزء نگر می شود و مسائل و حقایق معنوی با چنین عقل و برهانی ره به جایی نمی برد. ولی اگر تعلق به معانی غیبی پیدا كرده و منزه از شوائب گردد، عرفا از آن تعبیر به عشق كرده اند كه مقامی ماوراء عقل است.

و اهل عرفان براین عقیده اند كه عقل، عقال است و برای رسیدن به پایگاههای معنوی و ماورایی باید از بند حجاب عقل خود را رهایند.

خرد را نیست تاب نور آن روی

 برو از بهر او چشم دگر جوی19

و كشف و شهود حقایق زمانی ممكن است كه انسان با دو شهپر عشق و عقل به پرواز در آید.

پی نوشت:

1- سوره مباركه نحل / آیه 97

2- سوره مباركه رعد / آیه 16

3- حكیم سنایی / حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه / ص 143

4- محی الدین عربی / فتوحات مكیه / ج 3/ ص 88/عقله مستوفر/ ص46

5- محی الدین عربی / فتوحات مكیه / ج 3/ ص 78

6- محی الدین عربی / فتوحات مكیه / ج 3/ ص 89

7- سوره مباركه قصص / آیه27

8- محی الدین عربی / فتوحات مكیه /ج 1/ ص 190

9- محی الدین عربی / فتوحات مكیه/ ج 1/ ص 447

10- سوره مباركه حج / آیه 4

11- آیت الله جوادی آملی / زن در آیینه جلال و جمال / ص165 / مركز فرهنگی رجاء / سال 1371

12- نقل از كتاب نقش زن / مرداد مهرین/ ص51 / چاپ مهین/ 1337

13- عطار نیشابوری / فرید الدین / تذكره الاولیا / ص 72

14- ستاری / جلال / عشق صوفیانه/ ص 95

15- ستاری / جلال / عشق صوفیانه/ ص 95

16- ویلیامسون / ماریان / زن یك ارزش / ترجمه مینو احمد سرتیپ / ص 28 / نشرسمر/1377

17- امام خمینی(ره)

18- دكتر غلامحسین دینانی

19- شبستری / محمود/ دیوان شعر

+ نوشته شده در  Wed 21 Apr 2010ساعت 11:59 قبل از ظهر  توسط حجت الله وهابی  |